چی بگم؟!
ماه مهر شروع شده پسری اخلاقهای جدیدی پیدا کرده، دوم مهر نوه های همسایه اومدن دنبالت بردنت خونشون، تو همون فاصله برق رفت، ناآرومی نکردی هیچ بعد از اومدن برق نشستی و باهاشون شام هم خوردی، هر چی مامان هم صدات کرد تحویل نگرفتی!!!
سوم مهرماه که دیگه سنگ تموم گذاشتی، صبح از بغل بابا محسن نرفتی بغل مامان جون،همش عصبانی و بدخلق شده بودی، سرتو می کوبوندی زمین، یه اداهایی درمیاوردی که دیدنی بود، شانس آوردم رفتم کلاس خوابیدی، با این خوش اخلاقیت رفتیم برات خرید مراسم عقد خاله رو بکنیم، که دیگه من و حسابی کلافه کردی، بغل هیچ کس نرفتی و بزور تونستیم برات یه دست لباس خوشگل مامانی بگیریم که مبارکت باشه...
امروز هم روز بازیت بود...

محو تماشای برنامه ی 1000و 60و 16

از اولش هم با این عروسک بیچاره لج بودی


آرمیتا جون و غزل جون
ابوالفضل هم حسابی تو حال و هوای بازی
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


چی بگم؟!
