ابوالفضلابوالفضل، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 18 روز سن داره

پسمل مامانی و بابایی

چی بگم؟!

1391/7/5 16:40
نویسنده : ندا
212 بازدید
اشتراک گذاری

ماه مهر شروع شده پسری اخلاقهای جدیدی پیدا کرده، دوم مهر نوه های همسایه اومدن دنبالت بردنت خونشون، تو همون فاصله برق رفت، ناآرومی نکردی هیچ بعد از اومدن برق نشستی و باهاشون شام هم خوردی، هر چی مامان هم صدات کرد تحویل نگرفتی!!!

سوم مهرماه که دیگه سنگ تموم گذاشتی، صبح از بغل بابا محسن نرفتی بغل مامان جون،همش عصبانی و بدخلق شده بودی، سرتو می کوبوندی زمین، یه اداهایی درمیاوردی که دیدنی بود، شانس آوردم رفتم کلاس خوابیدی، با این خوش اخلاقیت رفتیم برات خرید مراسم عقد خاله رو بکنیم، که دیگه من و حسابی کلافه کردی، بغل هیچ کس نرفتی و بزور تونستیم برات یه دست لباس خوشگل مامانی بگیریم که مبارکت باشه...

امروز هم روز بازیت بود...

عموپورنگ

محو تماشای برنامه ی 1000و 60و 16

 جیگر

از اولش هم با این عروسک بیچاره لج بودی

مامانی

دوستی

آرمیتا جون و غزل جون

ابوالفضل هم حسابی تو حال و هوای بازی

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (4)

مامان امیرعلی(پسرک شیطون)
5 مهر 91 2:08
سلام ؛ عزیزم پسرک من توی جشنواره آتلیه آسمان شرکت کرده میشه به آدرس زیر بری و بهش رای بدی . مرسی گلم ... http://www.ranking.studio-sky.com/Festival.aspx?fid=2
بهجت
5 مهر 91 3:14
ای جانم!
بزرگ شد ، رفت پی کارش پسرمون
حالا کجاش رو دیدی، انقدر اخلاق عوض کنه واست، یه چند سال همینه البته فکر کنم بشه گفت تا بیست و چند سالگی
همیشه می خونمت عزیزم و از دیدن ابوالفضل جون و عکسای خوشگلش لذت می برم.منم یه چند تا عکس واست گذاشتم کنار اما حالا بهت نمیدم


سلام عزیزم
الان بده دیگه
الان مزه داره
مامانی
5 مهر 91 13:27
قربونت شیظون پسل
مامان ارمیا و کسری
9 مهر 91 11:04
گاهی اوقات نمی دونم این بچه ها چشون میشه. من که فکر می کنم از خستگی باشه که الکی بهونه میگیرن.



این موقع ها خیلی سخته
مادر باید بتونه خودشو کنترل کنه